رضیه جان دخترم! در فراقت قلبم پاره پاره گشته و من مستاصلم.. چه کردی با ما بابا جان. در میان جمعیت، یادت مرا گلوله باران می کند. اشک امانم را می برد و فریاد، گلویم را می فشارد اما، همه را فرومیخورم. نازدانه من... همراه زیارت عاشورای شب هایم، عطیه ی خدا بر منِ نالایق و ای فرشته ای که هیچگاه بدین نشئه چشم نگشود، دلتنگت هستم بابا جان.. صبر بر فراقت چنان سخت است که آرزویم شُدَست مرگی که مرا به وصال تو برساند وچه باک از لحظه ای که با " فمن یمت یرنی" علی روحی له
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور