خرید بک لینک
وقتی به یاد اون لحظات و روزها میفتم، اذیت میشم. نه از بابت این که توی اون روزا اذیت شدم نه، چون اونجا خیلی خیلی حالم خوب بود و الان ک از اونجا و حال و هواش فاصله گرفتم، احساس دلتنگی میکنم.
حسین جان...حاضرم تمام زندگیم را بدهم و در عوض چند روز در کنار تو باشم و جان دهم. به جان مادرمان هیچ کدام از روزهای زندگی ام بخوبی آن هایی ک کنار شما بوده ام لذت بخش نبوده است.
حسین جان دلم برایت تنگ شده... برای یک شب جمعه ای ک حرمت باشم و روضه بخوانم و گریه کنم به امید اینکه تو نگاهم کنی... به امید اینکه ببینمت و ببینم مادرمان را....هان؟! درخواست زیادیست؟!ناپاکم؟! حسین جان مگر شما هم از این حرفها می زنید؟ ! مگر نباید به من بد نگاه کنید؟ مگر من دل ندارم ک شما رانخواهم ببینم؟
دلم صبح هایی را می خواهد که بعد از نماز، کنار ضریحت، عاشورا بخوانم و دانه های اشکم سرازیر شود.
حسین جان می دانم ک درخواست زیادی ست ولی ((دلم را مسافر خودت کن تا که روزی در کربلایت، مجاورت شوم و آواره ی عالم شوم؛ بخاطر تو...))

م.ج
5:40
23تیر96
برچسبها: عشق, حسین

برچسب: بهترین,روزهای,زندگی, نویسنده: پویا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:11

صفحه بندی