"هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ" (آیه 52 توبه)
در این راه جز یکی از دو نیکی نصیب ما نمی شود؛ یا دشمن را از سر راه برمی داریم و یا در راه خدا کشته می شویم و به مقام شهادت می رسیم. شهادت روغن ریخته را نذر امامزاده کردن است، مرگ تاجرانه است اما قسمت کسانی می شودکه در زندگی دنیا به مسائل جهان به دید کاسبی و تجارت نگاه نکرده و دغدغه حق گرایی داشته اند. در افعال خود، رفتار به خویشتن و دیگران، خدا را حاضر دیده و او را ناظر دانسته اند. در زندگی هدفی جز رسیدن به رضای او نداشته و در هر مقام و جایگاهی که قرارگرفته اند، برای لبخند اهل بیت و رضای حق تلاش کرده اند.
حاج قاسم سلیمانی؛ این مرد متقی و دلاور که ما فقط اندکی می شناختیم ایشان را، اما در همین آشنایی اندک، چیزی ندیدیم از او الا اینکه بدنبال دیدار خدا بود. در هر جایی و هر زمانی، دنبال او بود. می دانیم که ملاقات خدا جز با گذشتن از ارزشمندترین دارایی های خویش، میسر نمی شود و این با ارزش ترین؛ "جان" آدمی ست. اما چگونه می شود از این جان شیرین گذشت، آن هم در سنین میانسالی و پیری؟ مگر نه اینکه حضرت رسول فرمودند که آدمی هرچه به سنین پیری نزدیکتر شود،جان دوست تر می شود؟(به مضون) پس چطور است که حاج قاسم عزیز ما 40 سال در کوه و بیابان و صحرا، به دنبال مرگ در راه حق و دیدار پروردگار خویش با شهادت بود؟ آیا این حالت و این جذبه الی الحق، جز عشق می تواند باشد؟ او فنا فی الله شده بود. هیچ کس و هیچ چیز را نمی دید، جز او. چون امیر (ع) شده بود که فرمود: انس ابن ابی طالب به مرگ، از انس طفلی به پستان مادرش بیشتر است. قاسم بن الحسن ما نیز به مرگ در راه حق انس داشت و بدنبال آن بود. اما رسیدن به این حال ایمانی و این نوع از مرگ، لازمه اش شهیدانه زیستن است؛ که سیدالشهدای اهل قلم فرمود: "تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند." و حدیث قدسی هم "محیای محیا محمد و آل محمد"، تقدم دارد بر "مماتی ممات محمد و آل محمد". حاج قاسم شهیدانه و مردانه زیست تا به این حقیقت و فیض بزرگ شهادت که آرزوی شب و روز خود قرارداده بود، نائل شد. همانطور که خود فرمود: "قبل از شهادت و شهیدشدن، باید شهید بود." راست می گفت. والله راست می گفت آن صاحب وعده صادق و آن مرد خدا. به فرموده مولای حکیم امام خامنه ای؛ "شهید زنده بود" و این در رفتارش با دیگران و رفتار مردم با ایشان جاری و ساری بود. فرض کنیم که همین حالا بگویند "آقا مهدی باکری" قرار است بیاید میان جمع هیآت ما. آیا جز رفتاری که با حاج قاسم -در زمان حیات دنیایی- می شد، با شهید آقا مهدی باکری رفتار می شد؟
محبوبیت حاج قاسم عزیز ما؛ این رفیق رهبرمان، در اغلب نظرسنجی ها در اوج قرار داشت. همه او را دوست می داشتند و مگر می شود عاشق او نبود؟! کسی که یکی از عوامل اصلی امنیت کشورمان و حتی کشورهای همسایه بود. اویی که تمام زندگی اش بر مدار "ولی" بود و هدفش "لقاءالله"، و نتیجه این ایمان و آن مجاهدت ها و اعمال صالح شهید بزرگوار، محبتی بود که خداوند متعال از ایشان و برای ایشان در دل های مردم نهاد؛ که فرمود: "إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا" (96 مریم)
او مصداق آیاتی چند از قرآن بود و حتی بعد از شهادت هم نشانه هایی از قرآن داشت.
"مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا" (23 احزاب)... او را احدی با جانان بود، آنقدر در راهش تلاش و مبارزه کرد و شمشیر زد که از مصداق "منهم من ینتظر" به "قضی نحبه" شتافت.
حال که آن حرامیان به قول خودشان او را از میان برداشته اند، ما شاهدیم که او شاهد است بر ما و افعال ما. همچنان که فرمود: " وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ" (169 آل عمران). او زنده است و از نزدیک کردن قلوب مردم این سرزمین با یکدیگر و حتی دیگر کشورها، تا اثرش بر تصمیم های سیاسی دولت ها و مجلس ها، تا آغاز سقوط هیمنه پوشالی آمریکا و غرب، ثمره خون او و جهاد او و نشان زنده بودن دائمی اوست.
سلام خدا و رسولش بر او، روزی که به دنیا آمد، زمانی که در دنیا زیست و حال که به محضر امیرالمومنین رسیده است. او که چه در حیات طیبه ی دنیایی اش، نشانی از اهل بیت بود و چه حال که بدست اشقیا به شهادت رسیده، باعث بیداری دل ها گشته و با خون خود نهال های مقاوت را آبیاری و درختان تنومند آن را انگیزه بیشتر می بخشد. او که شهیدانه زیست و چون رسول الله و یارانش، "أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ" بود؛ حسین وار جنگید و سرانجام شبیه مادرمان زهرا (س) سوخت، شبیه ابالفضل (ع) دست و پایش از تن جدا شد، شبیه علی اکبر (ع)، اربأ اربأ شد... و شبیه مولایش حسین (ع) سر از پیکرش جدا گشت.
نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ.
حاج قاسم عزیز، به جان مادرمان زهرا (س) برای ما هم دعا بفرمایید.
م.ج
16.23
20دیماه 98
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور