یا زهرا (س)
لااله الاالله یعنی من انسان آنقدر بزرگ و قدرتمندم که هیچ الهی ندارم. اما لحظه ای درنگ! پس من، این موجود بسیار توانا، این انسان که تسلط بر بسیاری چیزها دارد، مگر می تواند صانعی نداشته باشد؟ این قدرت من از کجا سرچشمه دارد؟ این زیبایی... این علم این حیات و اصلا وجود من؛ از کجاست؟
او کیست که مرا آفرید؛ ساخت و پرداخت و هدایت کرد؟ آن خلاق که هر دم می آفریند و بدون وقفه به تعداد مخلوقاتش افزوده می شود، او که این نظم فوق العاده را در جهان بودجود آورده، او که رزق برای هر موجودی تدارک دیده، او که آسمان و زمین و ما فیها را بر پا داشته (له ما فی السماوات و ما فی الارض) و او که همه این ها را در هماهنگی باهم؛ چون دستگاهی موزون قرار داده، اتقان صنع داشته، کیست؟
او کسی باید باشد که یکتاست، هیچ کس دیگری مثل او نیست. قدرت مطلق باید باشد، خالق بی مثال باید باشد. شریک و همتا نباید داشته باشد که اگر این 'احد' به دویی برسد، پس اختلاف در نگرش بوجود می آید، پس دیگر نظم به آن معنا و هماهنگی به آن معنا، نمی تواند وجود داشته باشد؛ نستجیر باالله چون دو نگاه بر جهان حاکم می شود. وابستگی به کسی یا چیزی ندارد و قائم (هو الحی القیوم) به خودش باید باشد. با این همه خلق دمادم، چیزی از او کم نشود. از کسی یا چیزی تاثیر نگیرد. قدرت مطلق باشد و سرچشمه آن. دائما حی باشد و از موت و نیستی بریء. مظهر عطوفت و مهربانی و بخشش باشد چون همه ی هستی از او پیدا شده، از پیش چیزی نبوده و از هیچ -من لا شیئ- این همه را آفریده و هستی و حیات بخشیده. باید کسی باشد که همه جا حاضر است و همراه با مخلوقاتش ( و هو معکم این ما کنتم) تا دائم بر احوال آن ها مسلط باشد تا شنوا و بینای بر او باشد، بی نیاز باشد از نیازهایی که مخلوقاتش بدان ها محتاج اند؛ چون خواب و خور (لا تاخذه سنةو لا نوم). هیچ زمانی نباشد که او وجود نداشته، تا مسلط بر مفهوم زمان باشد. هیچ مکانی نباشد که خالی از او، تا مسلط بر مفهوم مکان باشد. علم او احاطه بر علوم داشته باشد؛ بلکه علوم حاضر و آینده گوشه ای ناچیز از نزول علم او باشد. کم و بیش نشود. مستدام و ثابت و دارای ذات لایتغیر باشد. چون تغییر در ذات برابر تغییر در اثرات است و اثر او هرگز تغییر نداشته و این با مشاهدات و دانسته ها و همچنین تفکر و عقل ما هماهنگ نیست (سوای دور بودن این مطلب از ذات اقدس اله).
درباره اش هرچه گفته ایم ناقص است. چون هرچه باشد اشارت بنده و عبد است و 'او' نیست. وصف او از عقول و فهم ها، حتی از اوهام خارج است (دون بلوغ صفته).
همین بس که بگوییم اوست آفریننده محمد و آلش (ص)؛ 14 انسال کامل. که چونان که میدانیم زندگی و بندگی کرده اند و در راه شناساندن 'او' و اعتلای توحید، سختی ها و رنج ها را تحمل کرده و در راه 'او' به شهادت رسیده اند (و بذلتم انفسکم فی مرضاته و صبرتم علی ما اصابکم فی جنبه). در واقع تمام وجودشان را وقف 'او' کردند تا به 'او' برسند(البته برای یاد دادن به ما، ار نه که آن بزرگواران هرگز از 'او' جدا نبوده اند) چون هدف از خلقت همین است. انسان هایی با توانایی بالاتر و یا با خصائصی عالی تر و کامل تر از آن 14 معصوم نداریم. آن ها آنقدر مظهر صفات عالیه هستند که نمی توانند هیچ خدایی داشته باشند، مگر 'او'. اهل بیت خودشان را فقیر در برابر او می دیدند. پس ما هرچه بالاتر برویم و به آل الله نزدیک تر بشویم، باید فقرمان را نسبت به حی عالی اعلا و خلاق متعال بیشتر درک کنیم. در وصف او فقط می توان کام فرو بست.
نیز در راه اتصال به او باید کوشید. اتصال به او تنها یک راه دارد و آن هم دست یازیدن به دامان اهل بیت- همان پیشگامان توحید است- که فرمود: مَنْ اَرادَ اللهَ بَدَأَ بِكُمْ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ، وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ...
پس باید چون آنان زیست و چون آنان طعم مرگ را چشید. شهیدانه زیست و بعد، شهید راهش شد. باید فنا فی الله شد. خویش و خانواده را فدا وقربانی راه او کرد و در این مسیر از ملامت ملامت کنندگان نهراسید( و لا تخافون لومة لائم) و صبر کرد بر نزول سختی ها و بلاها و بلکه شکر کرد بر آن ها (که عبد در برابر بلا شاکر است، نه صابر). که راه حق ملفوف در بلاها و گرفتاری هاست. در این راه باید دشمنانش را کشت و کشت و آخر، جان فدای او کرد. که این است فوز حقیقی و سلوک الی الرضوان (فاز الفائزون بکم و بکم یسلک الی الرضوان و علی من جهد ولایتکم غضب الرحمن). پایان این راه بهشتی ست که در مقام قرب و رضایت حضرت حق، همنشین حضرت امیرالمومنین باشی....
22.15
5.1.99
سر پست
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور