شب اربعین است... حاج قاسم شهید؛ ما تو را نداریم و چون تو را نداریم، از زیارت حسین بن علی روحی لهماالفداء محرومیم
حاجی ما شما رو اینحوری نمیشناختیم که خودت بروی پیش مولا و ما را تنها بگذاری... این مشکلات با دست شمای شهید حل می شود. شمایی که آیت اللهی، از امام بخواه تا این گرفتاری ها را برطرف نماید.
ما مرده ایم بی زیارت. دل هایمان سیاه و سنگی و سنگین شده، چیست زندگی بدون حسین... حاج قاسم خوش بحالت رفتی پیش او و راحت شدی.
چشمان اشکبار اما پرگناهاه مان را نگاه کن یاحسین...
دل های زنگار گرفته مان را نگاه کن، نجاتمان بده از حصر تن و ما را فراموش نکن...
حسین جان، آن کدام کربلا و کدام قتلگاه است که ما را به تو خواهد رساند؟ آیا هیچ فرودگاهی قتلگاه ما خواهدشد تا «سر» برای تو دهیم؟ آیا هیچ بیابانی گودال قتل ما خواهد بود تا ارباً اربا شویم برایت؟ و آیا هیچ یلندای بنایی هست که ما را از آن بیندازند تنها به جرم عاشقی بر تو و پیروی از راهت؟
فدایت شوم... ما طالب شماییم.. شفاعت مان کن و بگیر دستمان را. مرا آن دم آرزوست که چون قاسم و حاج قاسم در آغوشم کشی و از من راضی باشی.
مولا حان! باز یک سوال تکراری... این زندگی چیست بی شما؟؟؟
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور